Op-Ed: رویاهای نجات پدر من ، که مبتلا به COVID است و در اسارت است



بیشتر اوقات پاییز ، در مورد نجات پدرم کابوس می دیدم. بنابراین: COVID-19 در خانه اش برای سالمندان در ویسکانسین مانند آتش سوزی گسترده شده بود. ده بیمار بر اثر آن فوت کردند. او همچنین نتیجه گیری کرد. او تنها در اتاق کوچکش حبس شده بود ، مگر در مواقعی که پرستاران غذا می دادند و به او غذا می دادند. CNN او را همراهی می کرد تا جایی که فشار خون وی در زمان انتخابات پرش شد و خواهرانش او را به سمت هالمارک سوق دادند.

تنها پنجره اتاق او مشرف به حیاطی در وسط یک مرکز مراقبت بزرگ است. از مادرم تلفنی پرسیدم: “چرا ما به حیاط رفتیم؟”

وی گفت: “از آنجا که فکر می کردیم برای پدر شما بهتر از جستجو در پارکینگ است.”

او نمی توانست بداند که تنها شانس دیدن او از طریق شیشه های پارکینگ است.

تقریباً 1700 مایل دورتر در لس آنجلس ، نیمه شب با ایده های وحشیانه درباره نقشه های نجات از خواب بیدار شدم و تا زمانی که آنها را ضبط نکردم نمی توانستم بخوابم. در طول روز برنامه ریزی می کردم.

من به سه طرح رسیدم تا وارد حیاط شوم و از پنجره او بالا بروم ، حتی اگر فقط در کنارش نشسته باشم تا بگویم تنها نیست. این مأموریت ها به یک هلی کوپتر ، چتر نجات و یک نردبان دو طبقه احتیاج داشت. این موارد شامل دانش در مورد نحوه پرش از هلی کوپتر ، فرود آمدن با چتر بدون شکستن اندام و نحوه عبور از یک زمین مسقف با دو پرواز به بالا بود. من ناامید شدم تا برنامه نجات را با استفاده از “بهترین کفشهایی که می توانم هنگام پشت بام بدوم” ، گوگل ، معادل آیفون که ساعتها با بازوهای جمع شده قدم می گذارم.

من نقشه ها را کشیدم و آنها را برای خواهران و برادرانم فرستادم و از “نقشه هایی که مقیاس ندارند” صرف نظر کردم. و آنها مرا به خاطر تفکر جادویی من محکوم نکردند ، زیرا آنها نیز چنین کردند. برادرم پاسخ داد: “جرثقیل چطور است که ما را داخل آن قرار دهید؟” “ما واقعاً باید به فکر جرثقیل باشیم.” بیش از دو بار ، مادرم با این ایده تلاش کرد که با لباس کامل دزدکی حرکت کند و وارد ساختمان شود.

وی گفت: “او نباید تنها باشد.” “او باید تعجب کند که من کجا هستم.”

و با این حال ، او تنها بود. در کریسمس او مانند خانواده شکرگذاری تنها و بدون خانواده خواهد بود.

قبل از اینکه او همان چیزی باشد که الان است ، قبل از اینکه به بیماری پارکینسون و زوال عقل مبتلا شود ، پدر ما فردی “چه کاری می توانم انجام دهم ، چگونه می توانم کمک کنم” بود. چند بار او ما را نجات داد که بزرگ شدیم؟ به نظر می رسید گاهی اوقات حتی قبل از سقوط ما را می گرفت. درد او را بدتر آزار داد. او همیشه در کنار ما بود ، هیچ چیز را از دست نمی داد ، به همه برنامه های ریتال و بازی های ما می آمد ، حتی وقتی که این به معنای سفر به کالج های ما برای دیدن آنها بود.

اکنون باید برای او حاضر شویم.

ما در سه سال گذشته کم کم آن را از دست داده ایم. آنجا نیست ، اما وجود ندارد. اما ما نمی خواهیم آن را اینگونه از دست بدهیم. او می تواند بر اثر این ویروس یا از تنهایی یا هر دو بمیرد. او توانایی تکلم خود را از دست داده است. نمی توان دانست که وی چه چیزی در مورد ویروس می داند یا اینکه فکر می کند چیست. آیا او حتی می داند که اجازه ملاقات با وی را نداریم؟

یک روز صبح از خودم پرسیدم: پدرم می خواهد اکنون با انرژی و وقتم چه کاری انجام دهم؟ پاسخ من به طرز شگفت آور به سرعت رسید – او دوست دارد به دیگران کمک کند. معتقدم اگر می توانست چنین کاری می کرد. کارهایی را که می توانم انجام دهم از طریق گوگل شروع کردم ، راه هایی که می توانم کمک کنم ، بدون هلی کوپتر و چتر نجات.

به همین دلیل است که در حال ثبت نام برای نوشتن 250 کارت پستال برای رای دهندگان گرجی برای انتخابات ویژه آینده آنها هستم. من به دو پناهگاه محلی رسیدم و به اسباب بازی های جشن رانندگی آنها کمک کردم. من و شوهرم ، دخترانم و لیست خواسته های کریسمس خانواده نیازمند را پر می کنیم. روزهای من به سرعت به یک نوع متفاوت دیوانه وار ، پر از عمل و عمل تبدیل می شوند. این حس هدف در یک بیماری همه گیر درماندگی به من کمک می کند تا کمتر احساس درماندگی کنم. چه کاری می توانم انجام دهم ، چگونه می توانم کمک کنم؟ نیمه شب از خواب بیدار می شوم.

هنوز هم نمی توانم درباره پدرم فکر کنم ، تعجب کنم ، نگران باشم ، آرزو کنم. آیا او می داند در خارج از اتاق کوچک قفل شده اش چه می گذرد؟ آیا او می داند که سه فرزندش که از ارتفاع کشنده می ترسند ، از هواپیما یا هلی کوپتر می پرند ، با چتر از پشت بام می پرند ، فقط برای اینکه او را همراه کنند ، حتی اگر این به معنای نشستن جلوی پنجره او باشد؟

او نمی باشد. ما نمی توانیم پدرمان را نجات دهیم. و البته ، نجاتی که ما واقعاً می خواهیم انجام دهیم فقط این نیست که او را همراهی کنیم ، بلکه این است که او را از این مکان بیرون بکشیم ، او را بدزدیم ، او را به سلامتی خود برگردانیم ، و او را به عنوان مردی که به ما کمک کرده است برگردانیم. ما را بزرگ کرد ما می خواهیم آن را به قبل برگردانیم.

کری فریدمن نویسنده ای در لس آنجلس است.




منبع: khabar-insta.ir

دیدگاهتان را بنویسید

Comment
Name*
Mail*
Website*